نمیدونم اولین بار کی ایده این در های فلزی پلمپ شده نوشیدنی ها رو داد! در تلاش برای باز کردن درِ لیموناد با چاقو و قاشق و ابزارآلات مختلف بودم که دستم خون آلود شد و نصف شیشه هم ریخت توی سینک تازه وقتی بازشم میکنی اگه چیزی ازش بمونه نمیتونی توی یخچال نگه داری چون زارتی گازش میپره -_- این چه چیز بیخودیههه
برچسب:
نویسنده: آریا کریمیان
اومدم از اسنپ شیرینی و بستنی و این چرت و پرتارو سفارش بدم، لحظه آخر کنسل کردم و به جاش پاشدم عدس خیس کردم که بعد از اینکه ورزشم تموم شد تخم مرغ و عدس بخورم :))))) احساس میکنم فرشته های سمت راستم با غرور و افتخار دارن بهم تعظیم میکنن :)) مخلصم. ولی دیگه قول نمیدم در برابر وسوسه های بعدی هم همینقدر مقاومت کنمااا
برچسب:
نویسنده: آریا کریمیان
اقا هر تصوری از چوب شور دارید بندازید دور و برید چوب شورهای "اولکر" رو تست کنید. طعم های مختلف داره که من فلفلی و سبزیجاتشو خوردم و خداااس الان فهمیدم اون شکلات "لاویوا" هم که عاشقشم مال همین برند اولکر هست در واقع. اونم گااااده انگار تکه ای از بهشت رو گاز زدی ( کاش این برند ها بدونن من چقد مُبلِغ خوبی هستم و این وظیفه خطیر رو به من واگذار کنن و هر سری محصولات بهروز و خوشمزه برام بفرستن که تست کنم و براشون تبلیغ کنم )
برچسب:
نویسنده: آریا کریمیان
من نمیدونم چطور یه عده دلشون با هوای ابری میگیره ؟ واقعا ایده آل ترین هواااست امروز صبح از خونه در اومدم هوا ابری و به نسبت روزهای گذشته خنک تر بود و من غرق در لذت شدم اول صبح. البته الان دوباره آفتاب بی تربیت پیداش شد و هی سرک میکشه از زیر ابرا :/
تنها خبر خوبی که این چند وقت خوندم این بود که قراره پاییز پر بارشی داشته باشیم. واای بارون و پاییز دو عشق ابدی من ❤️
برچسب:
نویسنده: آریا کریمیان
برچسب:
نویسنده: آریا کریمیان
برچسب:
نویسنده: آریا کریمیان
داشتم پلی لیست آهنگ های عروسی طوری گوش میدادم و واقعا دلم خواست یکی از آدمای نزدیک زندگیم زودتر عروس شه و برم عروسیش :))) یادش بخیر عروسی خواهرم خیییلی زیاد خوش گذشت! آخر شب پاهام دیگه حس نداشت از زور رقص :)) برای رقص چاقوش اون آهنگ " رقص چاقوی تو رو هیچکی تا حالا ندیده" رو گذاشته بودیم و قبلش هزاران بار تمرین کردیم که کدوم تیکه آهنگ کی چاقو به دست بیاد وسط قر بده :)) وای عخی چقد دلم براش تنگ شد. الان هزاران کیلومتر ازم دوره و فقط گاهی میتونم از پشت گوشی ببینمش :(
برچسب:
نویسنده: آریا کریمیان
این کلیپ آهنگ عروس دوماد خیلی خیلی برای من نوستالژیه :) یه سری از تصاویر و خاطرات بچگی توی ذهنم کاملا واضح و زندس. یکیش همین کلیپ! هروقت این آهنگو گوش میدم یه روزی رو یادم میاد که مامانم همه پنجره های خونمون رو باز کرده بود و پرده هارم کشیده بود، خونمون پر از نور بود و باد میومد، بوی غذاشم توی کل خونه پیچیده بود، هم زمان توی تلویزیون با صدای بلند یه سری آهنگ گذاشته بود و باهاشون میرقصید :)) یکی از آهنگا دقیقا همین بود که یادمه توی همون عالم بچگی خیلی با
برچسب:
نویسنده: آریا کریمیان
برچسب:
نویسنده: آریا کریمیان
برچسب:
نویسنده: آریا کریمیان
قبلا میگفتم بچه فقط دختر! حس میکردم پسر بچه دوست نخواهم داشت و باهاشون ارتباط نمیگیرم. اما الان میبینم چقد گوگولی و بامزن و دنیاشون باحاله :))
توی دوران جنگ هم که تایم زیادی خونه بودم و در معاشرت با فامیل، با پسرِ دختر عمم که هشت سالش هست داداشییی شدم☺️بچه فیووریتمه واقعا. شر و شیطون و بامزه و توله سگگگگ :))
برچسب:
نویسنده: آریا کریمیان
امروز توی کلاس والیبال داشتم برای یه سری بچه ی ۱۶-۱۷ ساله توضیح میدادم که باباااا بخدا ۲۶ سال سنی نیست :))) آخه وقتی فهمیدن من ۲۶ سالمه براشون خیلی عجیییب بود و یکیشون هی میگفت داری مسخرمون میکنی راستشو بگو چند سالته. وا :))
فکر کنم توقع دیدن یه پیرزن عصا به دست رو داشتن. بابا چرا اینجوری میکنید. حالا درسته من از درون احساس کهن سالی دارم ولی دیگه شما نباید به روم بیارید :))
برچسب:
نویسنده: آریا کریمیان
برچسب:
نویسنده: آریا کریمیان
" از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟"
روزی هزاران بار اینو از خودم میپرسم. آمدنم بهر چه بود واقعا ؟؟ قطعا نباید زندگی اینقد ساده و مسخره و بی هدف باشه. یه چیزی این وسط کمه. یه چیزی رو این وسط گم کردم و دارم دنبالش میگردم. کاش تا پیداش نکردم مهلت زندگی کردنم تموم نشه!
برچسب:
نویسنده: آریا کریمیان
گاهی دلم برای احساس خانواده داشتن، رهایی، بی دغدغگی و مسئولیت زندگی نداشتن به شدت تنگ میشه!!
برچسب:
نویسنده: آریا کریمیان